على اصغر ظهيرى
58
قصص الحسين (ع) (فارسى)
پس جلو رفت و گفت : شمشيرت را بگذار و نزد امام عليه السل برو گفت : هرگز چنين نكنم . ابو ثمامه گفت : پس دست من روى شمشيرت باشد ، تا تو پيامت را ابلاغ كنى . گفت : هر گز چنين نكنم . ابو ثمامه گفت : پيامت را به من بده تا براى امام ببرم ، تو مرد زشت كارى هستى و من نمىگذارم بر امام عليه السل وارد شوى . او قبول نكرد و برگشت و ماجرا را براى عمر بن سعد بازگو كرد . سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پيكى ديگر از آمدن حسين عليه السل پرسيد ، امام عليه السل در جواب فرمود : مردم كوفه مرا دعوت كردهاند و پيمان بستهاند بسوى كوفه مىروم ، اگر خوش نداريد باز مىگردم . . . « 1 » روز چهارم محرم و اعزام سپاه دشمن در روز چهارم محرم ، عبيداللَّه بن زياد مردم را در مسجد كوفه جمع كرد و سخنرانى نمود و ضمن آن مردم را براى شركت در قتل امام حسين عليه السل ترغيب و تشويق نمود . سپس از منبر پائينآمد .
--> ( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 410 .